۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

محسن نژاد در کنفرانس واشینگتن: سخنگو انتخاب کنیم

image
محسن نژاد، از اعضای اتحاد جمهوری‌خواهان طرح خود را به شکل فردی در کنفرانس «مهرداد مشایخی» ارائه کرد. این فعال سیاسی طرفدار انتخاب سخنگو از طرف اپوزیسیون است و می‌گوید: «پیشنهاد می‌کنم درخارج از کشور و با توجه به امکانات علنی، عملی طرفداران حقوق بشر و دموکراسی یک نفر را به صورت موقت به عنوان سخنگوی خودانتخاب کنند و این سخنگو بیان کننده مسائلی باشد که همه انتخاب کنندگان به طور کامل و مطلق – صد درصد-باآن موافق باشند.»
متن کامل سخنان محسن نژاد در روز نخست کنفرانس «گذار به دموکراسی» به شرح زیر است:
رژیم اسلامی رفتنی است.بحث برسر رفتن تاریخی آن نیست،برسر تاریخ رفتن آنست.رفتنی که می‌تواند درآینده‌ای نزدیک ازراهحمله نظامی، اشغال خارجی،شورشهای توده‌ای، انقلاب خشونت بار، ویا درتاریخی دورترازراه مقاومت مدنی، انتخابات آزادی که بررژیم تحمیل شود، ویا بازهم درآینده‌ای بسیار دورتراز راه شرکت درانتخابات فرمایشی رژیم، چشم انداز نفوذ در ارگان های نظام و از این طریق، فرسایش تدریجی آن صورت گیرد.



هریک از ما به واسطه تحلیلی ازوضعیت داخلی یا بین المللی، ویا از طریق خواست های رادیکال یا سازشکارانه دریکی از طیف های طرفدار تغییر رژیم باشیم. برخی طرفدار تغییر رژیم درچارچوب آن و ایجاد تحول در درون آن از راه پیشبرد اصلاحات باشیم. با این همه به نظر نمی‌رسد که‌اینجا جمع شده باشیم تا درباره نظارت برتغییر نظام و تحلیلآن سخن بگوئیم.آمده‌ایم تا درباره دخالت دراین روند تغییر و نقش شایسته و بایسته خود در فرایند تغییر طرح بدهیم و برنامه‌ای مشخص ارائه کنیم.


پس ابتدا نگاهی می‌اندازیم به وضعیت خودمان و تاریخچه‌ای که پشت سرگذاشته‌ایم. ناگفته پیداست که ما درخارج از ایران هستیم با ارتباطات به نسبت محدود با داخل کشور، و البته برخی ازما بازمانده سرکوب‌های دهه نخست انقلاب که طی آن و درپی سرنگونی رژیم پا دشاهی، همراهان با دست اندرکاران جمهوری اسلامی درمبارزه با رژیم پیشین توسط رژیم تازه قلع و قمع شدند. در دهه نخست پس ازانقلاب،سازمان‌های سیاسی همراه با شخصیت‌های موثر وقت در داخل و خارج ایران مورد تهاجم قرارگرفتند و کنار زده شدند .برخی ازما بازمانده و یا نماینده طیف‌ها و گروه‌هایی هستیم که در دهه دوم پس از انقلاب، در حاکمیت رژیم، از درون آن با هدف ایجاد تغییرات از درون به خارج از کشور آمده و کوله باری از تجربه‌های دوره‌ای را داریم که حکومت اسلامی درصدد یک‌پارچه کردن نظام و سپردن امور به دست خودی ها بود. شماری از ماها هم محصول دهه سوم پس ازانقلاب و نتیجه تلاش‌های حکومت برای استحاله جمهوری اسلامی به نظام خلافت کامل اسلامی هستیم. دراین دهه حکومت تلاش دارد در یورشی به جامعه مدنی، هرچه بیشترخودرا یکپارچه کند و از غیر خودی ها بپیراید. اما برخلاف انتظار دربرابر مقاومتی قرار گرفت که مشروعیت‌اش از نظر کمی و کیفی مخدوش شد و مبارزه آزادی‌خواهانه مردم ایران را به سطحی بالاتر ارتقا داد.


مهاجران دهه نخست، پس از طی دوره فترت و انتظار با تغییر دادن پندار و گفتار همراه با تحولات داخل ایران وارد گفتمان شدند. مهاجران دهه دوم متناسب با تغییرات و تحول درونی خودشان گفتمان ویژه خود را ایجاد کردند و جنبش دموکراسی خواهی درخارج از کشور را رنگ و روئ یخاص بخشیدند.گفتمان جمهوری خواهی به عنوان گزینه رژیم اسلامی و حکومت غفها درچنان فضائی در خارج از ایران شکل گرفت طرح همه پرسی، بخشی از این گفتمان بود. جنبش سبز اما نه تنها در خود ایران بلکه درخارج هم سرآغاز تحولی بزرگ شد.



در دهه چهارم اکنون مردم ایران نمایندگانی دارند که دربرابر ولایت فقیه یا خلافت ایستاده‌اند. اینکه‌این نمایندگان یعنی موسوی و کروبی چقدر با خواست دموکراتیک مردم همراهند و چقدر می‌توانند و می‌خواهند درمسیر حکومت انتخابی و موقت عمل کنند بحث امروز من نیست. بحث من بر سر ضرورتی ست که هرچند دیر اما امیدوارم به آنجا رسیده باشیم که بتوانیم به آن جامه عمل بپوشانیم. بحث ضرورت تغییر در واقع عبور از سخن گفتن درباره سیاست به تولید سیاسی و ضرورت تغییر ازتلاش برای تشکل حول محور نظریه به بسیج مردم حول محور نفر و فرد است.


تبلیغ و ترویج دو رکن اصلی سیاستند. جنبش خارج ازکشور در سال‌های اخیر توانسته است بسیاری از مفاهیم ازجمله دموکراسی، حقوق بشر،..و.. را به عنصر معنوی جامعه ما تبدیل کند اما به صرف تبلیغ و ترویج سیاسی نمی‌توان تولید سیاسی کرد.سازمان دهی وبسیج توده‌ها پایه اصلی تولید سیاسی است. باید برای همه ما روشن شده باشد و تاریخ معاصر نیز این را آشکارا نشان داده است که بدون رهبری سیاسی، و تنها با گفتمان سیاسی نمی‌توان تغییر و تحول ایجادکرد. ترویج و تبلیغ سیاسی می‌تواند درتفکر توده‌ها تحولی ایجاد کند اما حرکت توده‌ای بدون رهبری سیاسی یا امکان پذیر نیست و یا به نتیجه مورد نظر نخواهد انجامید.


من به عنوان یک جمهوری‌خواه که خواهان حکومت موقت و انتخابی هستم طبیعی است که نتوانم با رهبری غیر انتخابی و دائمی نظیر مجاهدین خلق و یا طرفداران نظام پادشاهی موافق باشم. اما بر آنم که مهم‌ترین دلیل ماندگاری این گروه‌های سیاسی اتفاقا همین رهبری فردی بوده است. حالا می‌پرسم تکلیف ما جمهوری‌خواهان که به نظرم بزرگ‌ترین و توانمندترین بخش جامعه سیاسی ایران را می‌سازند چیست؟



اشاره کنم که موضوع سخن من و مخاطبان من همان گونه که از بحثم برمی آید ایرانیان و فعالان سیاسی خارج از کشورند. پیشنهاد می‌کنم درخارج از کشور و با توجه به امکانات علنی، عملی طرفداران حقوق بشر و دموکراسی یک نفر را به صورت موقت به عنوان سخنگوی خودانتخاب کنند و این سخنگوبیان کننده مسائلی باشد که همه انتخاب کنندگان به طور کامل و مطلق – صد درصد-باآن موافق باشند. طبیعی است که موضوع‌های مورد توافق کم نیست. برای نمونه می‌توان حقوق بشر، دموکراسی، برابری خواهی حقوقی، حکومت موقت، انتخابی و مسئول ونبود هر نوع تبعیض را نام برد.برای من قبول حکومت موقت و حقوق بشر می‌تواند به عنوان پایه اصلی کافی باشد. هرچند بحث من برسر انتخاب یک فرد به عنوان سخنگوی موقت و انتخابی است، کسی که بتواند درباره موضوع های مختلف از جمله آزادی زندانیان سیاسی،آزادی انتخابات، آزادی بیان و مانندآن سخن بگوید.حتا زمینه را برای بسیج توده‌ها درموردهای مشخص آماده سازد. می‌تواند با همراهی و کمکهای جمعی به صورت حرفه‌ای با حضور در همه عرصه‌های تبلیغی وترویجی رسانه های داخلی و خارجی توجه مردم ایران و جهان را به مسائل و مشکلات ایران جلب کند. می‌تواند و باید نماینده نهادی باشد که خواست حق طلبانه مردم ایران را به طورگسترده درخارج ازکشوربازتاب بدهد.سخن اکنوون و در دهه چهارم برسر نفر است و نه نظر.اما بنا به گفته عزیزانی که درسال‌های گذشته‌ این نظر مرا شنیده‌اند، این حرف‌ها درست، اما چه کسی باید زنگوله را به گردن چه و چه بیندازد؟


"ما" که دراختلاف ایجاد کردن استادیم، درتخریب و مخالفت پیشگام، و بیشتر از توافق و همبستگی و آبادانی مهارت داریم چگونه می‌توانیم برسر انتخاب یک فردبه توافق برسیم؟ این ارزیابی را می‌پذیرم و به همین سبب هم چندان به صورت عینی و منطقی امیدواری ندارم اما یاد گرفته‌ام گاه درامیدواری وقیح باشم و درست ازاین زاویه پیشنهاد خودم را برای خارج نشینان مطرح می‌کنم. 



مقدمتا بگویم دعوت از افراد و چهره‌های سیاسی را برای طرح چنان هدفی کافی نمی‌دانم. چرا که هم نتایجش دیرپا نیست و هم اگر به دنبال تشکلی تازه باشیم آب را درهاون کوبیده‌ایم باید همین سازمان‌های سیاسی را با وجود مشکلاتی که دارند بپذیریم و محور اصلی قرار بدهیم. این امر به ثبات و مسوولیت‌پذیری هرچه بیشتر کمک می‌رساند. اما امر همکاری تشکل‌های سیاسی دست کم در دهه اخیر امری محال نبوده است. همکاری نه گروه جمهوری‌خواه از چند سال پیش تا به امروز با وجود کم کاری‌ها و کندکاری‌ها می‌تواند و باید پایه اصلی مجموعه‌ای قرار گیرد که به انتخاب فرد سخنگو بینجامد. نباید با مشاهده کم کاری ها و کندکاری‌ها به‌سادگی ازخیر همکاری‌ها گذشت بلکه بایدبا انرژی مضاعفی به تحرک و تقویت آن پرداخت. باید گروه‌های نه گانه را از راه افزایش بیشتر نهادهای موجود به عددی بالاتر ارتقا داد و گروه‌های متعدد تشکیل شده را به قبول قانون‌های بازی انتخابات و برگزاری انتخاباتی علنی، منصفانه وآزاد وشفاف تشویق و وادارکرد. اگر نتوانیم در میان خودمان قانون بگذاریم و از آن تبعیت کنیم چگونه می‌توانیم از یک ملت چنان انتظاری را داشته باشیم؟ بی‌تردید نظم دادن به روشن‌فکران ازنظم دادن به مردم عادی دشوارتر است اما اگر قرار است هفت قورباغه را قورت بدهیم بهتر است از بزرگ‌ترین شان آغاز کنیم تا گلو را برای شش تای بعدی بازتر کنیم.



پیشنهاد مشخص من این است که درهمین نشست گروهی برای تدارک سخن گفتن با گروه‌ها و چهره‌های سیاسی و فعال حاضر دراین نشست و نه گروه جمهوری‌خواه تعیین شود و این امر از راه جلسه‌های پالتاک، نشست های حضوری، مقاله نویسی، آغاز و درنهایت برای اجلاسی بزرگ تربا شرکت شمار هرچه بیشتر سازمان‌ها و تشکل‌های سیاسی با هدف انتخاب شورای ناظر و سخنگوی فعال برای دوره‌ای معین- مثلا یک سال- آماده کرد. 



درپایان لازم می‌دانم برای رفع هرگونه شبهه احتمالی به وظایف و پایگاه سخنگو و شورائی که به او کمک او را اصلاح می‌کند اشاره کنم. این سخنگو وشورای پشتیبان آن نه دولت درتبعیدند و نه جایگزین. نه نماینده ملت ایران‌اندو نه حتا نماینده‌ایرانیان خارج از کشور. شورا و سخنگو نماینده و منتخب فعالان شرکت کننده درآن کنفرانس بزرگ خواهند بود و بلندگوی سخن مشترک آن جمع. اینکه آن جمع و آن فرد طی سالیان تجربه دموکراسی درفضائی مشخص و محدود چقدر بتواند اعتماد و همکاری خارج از کشور را جلب کند و چه اندازه مورد استقبال درداخل ایران قرار بگیرد می‌توان تعیین کننده وظیفه‌ها و جایگاه آن باشد. پیشنهاد مشخص امروز من آغازی است بر تجربه‌ای که ممکن است تجربه خوبی برای ما(اینکه چقدر ظرفیت تاثیر گذاری و تاثیر پذیری را داریم) و تجربه خوبی (به عنوان مثال و نمونه برای ایرانیان) باشد.



با سپاس و با امید با اینکه بتوانیم درکنار ملت ایران حاکمیتی موقت و انتخابی درفضائی باز، شفافیتی علنی را سازمان بدهیم.



متشکرم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر