۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

دمکراسی رسانه‌ای و ماجرای برزیل

تصور این‌که، آن‌چه رسانه‌های خارج از کشور در باره‌ی ماجرای برزیل به طنز و جِدّ منتشر کردند روزگاری در داخل کشور منتشر شود، شاید به خواب و خیال بماند اما اگر چنین روزی برسد و رسانه‌های ما بتوانند در باره‌ی شخصیت‌های سیاسی کشورشان چنین بی‌پروا و کوبنده و بدون نگرانی از عواقب آن بنویسند، آن‌گاه شاهد تأثیر این‌گونه نوشتن‌ها بر فرهنگ سیاسی و اجتماعی کشورمان خواهیم بود. البته قرار نیست با هر نوشتن و انتقاد، و حتی پرخاشِ رسانه‌ای، عوامل حکومتی جابه‌جا شوند ولی فضایی به وجود خواهد آمد که در آن کم‌تر شخصیت سیاسی و اجتماعی جرئت خواهد کرد، گام در راه خلاف بگذارد و عواقب آن‌را در نظر نگیرد. سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا الگوی خارج از کشور -گیرم در روزگاری دور- در داخل کشور قابل پیاده کردن است؟ پاسخ به این سوال مثبت و منفی‌ست. مثبت است از آن‌رو که رسانه‌های خارج از کشور و مسئولان و نویسندگان آن، به‌تدریج، حدِّ اعتدال رسانه‌ای را در می‌یابند و از این حدِّ نهادینه شده در اذهان‌شان، در داخل کشور بهره می‌گیرند. اگر چنین فردایی را برای ایران‌مان تصور کنیم، موضوعِ پاسخ‌گو بودن رسانه در مقابل قانون نیز البته مطرح خواهد بود که رعایت این حدّ، اصطکاک با قانون را کاهش خواهد داد.


منفی‌ست از آن‌رو که در خارج از کشور، ما با یک حکومت دیکتاتور روبه‌رو هستیم، اما در ایرانِ فردا، قاعدتاً با یک حکومت دمکرات روبه‌رو خواهیم بود. نقد یک حکومت دمکرات و دولت‌مردان آن، با نقد یک حکومت دیکتاتور و دولت‌مردان آن تفاوت ماهوی دارد. هنگام نقد حکومت دیکتاتور، ما -خودآگاه یا ناخودآگاه- خواهان تغییر آن هستیم اما هنگام نقد حکومت دمکرات، خواهان اصلاح آن. با این حال این تفاوت ماهوی هیچ تغییری در افشا و نقد بدکاری‌های شخصیت‌های سیاسی نمی‌دهد.

مثلاً اگر حکایت دیپلمات حکومت اسلامی در برزیل، روزگاری در استخری در ایران تکرار شود، فشار رسانه‌ای بر او، نه تنها به همین اندازه بل‌که بیش‌تر از این نیز باید باشد (مثل فشار رسانه‌ای بر روی رئیس‌جمهور سابق آلمان، آقای کریستیان وُلف به خاطر مسائل مالی، یا فشار رسانه‌ای بر روی وزیر دفاع سابق آلمان، آقای کارل تئودور تسو گوتنبرگ به خاطر سرقت علمی، که از نظر ابعاد، هزارمِ سوءاستفاده‌های مالی یا سرقت علمی در ایران نیز نمی‌شود، و استعفای ناگزیر آن‌ها). اما این فشار، به قصد تغییر حکومت و یا تغییر سیستم نیست، و این‌که این حدّ توسط اهل رسانه‌ی آن زمان رعایت شود یا نه، موضوع مهمی‌ست که مقدمات آن‌را می‌توان از هم اکنون مطرح کرد تا اگر تغییری در نظام سیاسی ایران پدید آید، بر خلاف سال ۵۷، با آمادگی با این مسئله روبه‌رو شویم/شوند.

آن‌چه از ماجرای برزیل و واکنش رسانه‌های مخالف حکومت اسلامی می‌توان آموخت، تنها در همین یک مورد خلاصه نمی‌شود. موجِ دمکراسیِ رسانه‌ای آن‌چنان قدرت‌مند است که فاصله‌ی خارج تا داخل ایران را ظرفِ یکی دو روز در می‌نوردد و هیچ سیاست‌مداری را توان گریز از آن نیست. گیرم رسانه‌های داخلی سعی در پنهان کردن ماجرا یا دگرگون نشان دادن آن داشته باشند، این موج، اثر خود را بر اذهان ایرانیان داخل کشور خواهد گذاشت و سیاست‌مدار بدکار ایرانی، و حکومتی که پایه‌هایش را بر دوش چنین بدکارانی استوار کرده است از این تأثیر در امان نخواهند ماند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر