بچه گر نیست نشان از پدرش، باید دید
چه شود "مجلس" شورا ثمرش، باید دید
دست و پا مانده به گل، لنگ "قضا"ی حاجت
"دولت" مهر نماید دمرش، باید دید
مشت کوبیده دمادم به دهان دگران
تا چه هنگام بکوبند درش، باید دید
تو مپندار ز سرسختی و بر تنگی او
آری این قصه دراز است سرش، باید دید
حکمرانی چو به ملّا ی خراسان برسد
چه تپانند به پالان خرش، باید دید
فاش گفتند که تحریر به او سادگی است
نرود پند بر آن گوش کرش، باید دید
گرچه با معجز منقل، ولی آن بالا بود
پس چرا ریخته شد کرک و پرش، باید دید
فارغ از خود شده را بین که مقوا شده است
این یکی نیز نماند اثرش، باید دید
نیک باشد اگر این قصه به جائی برسد
ورنه این غصه نماید پکرش، باید دید
روز و شب "دیدن" تو عین بهارستان است
ای دو صد "دیده" بر آن برگ و برش، باید دید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر